کتاب دختر دبیرستان آزادی. زندگی نامه و خاطراتی از عذرا ملایی. به قلم فرزانه ایران نژاد پاریزی.
گزیده ای از کتاب
…چند نفر از دبیران به ما میپیوندند. مدیر مدرسه هم با ما همراه میشود. جمعیّت ما بیشتر از گروه مقابل است. با هر قدمی که به جلو بر میداریم، شعارمان را تکرار میکنیم. وقتی میبینند، نمیتوانند با ما مقابله کنند، میروند بیرون از سالن. یکی از دبیران مدرسه، که بعدها میفهمم از طرف منافقین به مدرسه آمده تا بچهها را به آشوب دعوت کند هم، با آنها همراه میشود. در سالن را میبندیم، امّا آنها هم بیکار نمینشینند؛ با سنگ، شیشهها را میشکنند و فحش و ناسزا میگویند. به کمک همان دبیر منافق، شعارشان را تکرار میکنند: «این مدرسه زندان است؛ زندانبانش غفران است!»
دلم برای خانم غفرانپناه میسوزد که کوتاه نمیآید و مقابلشان میایستد. با اینکه باردار است، امّا یک شیرزن واقعی است. آشوب مدرسه، با وساطت بازرس آموزش و پرورش پایان مییابد، امّا…





دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.