کتاب تماشای تو از دوردست، روایتی از زندگی شهید محمود انجمشعاع به قلم مهدی زارع.
برای خرید کتاب با ما تماس بگیرید
گزیده ای از کتاب تماشای تو از دوردست
بهترش این است بگویم نمی توانم دوستی را برایش متصور شوم. عجیب هم نیست. راستش خودم هم دوست چندانی ندارم و آن ها که مثلا نام دوست را برای شان مناسب می دانم هم اغلب هم مدرسه ای های دوره دبیرستانم هستند که رابطه شان با من محدود می شود به همان دبیرستان.
محمود هم همین طور بود. نه که خودمان نخواسته باشیم. حالا من هیچ، درباره محمود که نمی شد چنین فکری کرد. مگر می شود کودک باشی و شیطنت ات همه را کلافه کرده باشد و نخواهی برای خودت دوست پیدا کنی؟ حتما او هم دلش می خواسته. شاید بشود گفت یک طرفش برمی گردد به توصیه های مداوم پدر. ولی مگر پدر برای چیزهای دیگر توصیه نمی کرد؟
مگر محمود گوشش بدهکار بود. هر چه که پدر می گفت انجام نده را اتفاقاً انجام می داد. اگر می خواستی محمود کار خاصی را بکند باید به پدر می گفتی تاکید کند که نباید آن کار را انجام دهد.
…
تا چشم او را دور دید کاسه ی رویی گوشه حیاط را پر نفت کرد و نشست یک گوشه و پشت هم کبریت زد و انداخت توی نفت و کبریت مدام خاموش شد و محمود کبریت بعدی را روشن کرد. تازه داشت برگ خشک توی کاسه می انداخت که پدر متوجهش شد. …





دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.