کتاب اسمش اکبر بود زندگی نامه و خاطرات شهید اکبر محمدحسینی
کتاب اسمش اکبر بود زندگی نامه و خاطرات شهید اکبر محمدحسینی به قلم خانم مهری پورمنعمی
گزیده ای از کتاب
پس از پایان مراسم مردم در حال خروج از مسجد بودند. رئیس ژاندارمری، سیروس بیگلو که صدای مردم را می شنود به سمت مسجد حمله می کند و تعدادی از مردم را زخمی می کند. حسن و یکی از دوستانش حسین رستمی به بیرون از مسجد می روند تا از وضعیت بیرون اطلاع پیدا کنند که با حمله رئیس ژاندرمری مواجه می شوند.
آن ها مجدداً به طرف مسجد می آیند که حسن در داخل دالان مسجد به زمین می افتد و سیروس بیگلو او را مورد اصابت گلوله قرار می دهد. مردم پیکر غرق به خون او را داخل مسجد می برند.
شنیدم حاج آقا توکلی با دیدن پیکر غرق خون فرزندش او را در آغوش می گیرد و بسیار گریه می کند. صحنه دلخراشی بوجود می آید. به کمک مردم، حسن و مجروحین حادثه به درمانگاه راور منتقل می شوند اما خون ریزی حسن شدید بوده و به کرمان منتقلش می کنند. دیشب در حالیکه پدر و مادرش و بسیاری از جوان های راور دور و برش بودند به شهادت می رسد.





دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.