کتاب آب آتش نان، روایتی از زندگی حاجیه زهرا اسدی (چریک پیر) در دفاع مقدس
کتاب آب آتش نان، خاطراتی از خانم زهرا اسدی که شهید حاج قاسم سلیمانی به او لقب چریک پیر را داده بود. نویسنده صدیقه انجمشجاع؛ ویراستار زهره زادخوش.
گزیده ای از کتاب
حاج قاسم، توی خانه ی دخترش زهره، به عیادت او آمد. وقتی هم بیمارستان بستری بود، احوالش را پرسید و جویای روند درمان او شد. مادر، حاج قاسم را مثل پسر خودش می دانست. از دیدن حاج قاسم خوشحال شد و گفت:« دست شما درد نکند. با این همه مشغله کاری، باز از من یاد می کنید!» حاج قاسم در جواب گفت:« شما به گردن ما حق دارید، مادر شهید، مادر آزاده و رزمنده هستید، سال ها در پشت جبهه برای رزمنده ها نان پختید، من مثل مادر خودم وظیفه می دانم به شما سر بزنم.»
در خانه ی کوچک اما پر از صفای « کربلایی زهرا » ، فرشته ها بال بال می زدند تا روح بلندش را به آسمان ها ببرند. دخترها و پسرها و نوه هایش هم، فضا را از دعا و صلوات، آکنده می ساختند تا لحظات آخر حیات مادرشان با معنویتی که همیشه دوست داشت، همراه باشد. ساعتی از شب رسید که ناگهان، زبان خاموش « زهرا » به شهادتین باز شد. بچه ها دویدند و در تاریک روشن اتاق مادر، دیدند که او لبهایش تکان می خورد و ذکر می گوید. خوشحال شدند، صلوات فرستادند، شاید دعاهایشان مستجاب شود و مادر با سلامتی بازگردد، اما او مشتاق رفتن بود. در میان اشک و ناله ی اطرافیان، « کربلایی » دست در دست فرشته ها، تا عرش پرواز کرد و همه روزهای خوب بودنش را در قاب ذهن ها و خاطره ها، باقی گذاشت و جاودانه شد.
چریک پیر
«حاج قاسم سلیمانی» باز به دیدارش آمد اما در هنگام خداحافظی او از این دنیا. در مراسم تشییع باشکوهش و در میان مردمان دیارش، از زحمت های بی مثالش تقدیر کرد و به او لقب « چریک پیر » داد. اسلحه ی کمک به جبهه ها در این دیار، سال ها در دست « کربلایی زهرا» و گردان نانوایش بود.





دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.