کتاب مردی در آن سوی خاکریز، زندگی نامه و خاطراتی از شهید دادالله برزخ
کتاب مردی در آن سوی خاکریز زندگی نامه و خاطراتی از شهید دادالله برزخ دلاور مرد سیرجانی به قلم خانم فرزانه ایران نژاد.
گزیده ای از کتاب
نوشتههای سردار که به اینجا میرسد، خاطرات بیتابیهای زینب برایم تداعی میشود. نگاهش میکنم؛ چهقدر آرام و معصوم خوابیده است؛ انگار هیچ اثری از آن همه گریه و بی قراری در وجودش نمانده است. گاهی کلافه میشدم و نمیدانستم باید چه کنم. یادم به روزی میافتد که بابا آمد و وقتی من و زینب را با آن حال و روز دید، تصمیم گرفت به دادالله خبر دهد، اما نمیدانست او قبول نمیکند.
دلم میخواهد زودتر تمام این خاطرات پُر از حادثه و دلاوری را بخوانم؛ کاش زینب زودتر بزرگ میشد و خودش میتوانست خط به خط این دفتر را بخواند و بداند پدرش یک سردار بزرگ بوده است.
***
بعد از آماده شدن و برگشتن گردان از خط فرسیه و سید جابر، مأمور شدیم بیاییم در خط پیچ کوشک. در آن منطقه وضعیت بحرانی بود؛ از این جهت که دشمن عقبنشینی کرده بود و این منطقه نزدیکترین جا و فاصله از نظر خط و جادۀ اهواز- خرمشهر بود.
هنوز خرمشهر آزاد نشده بود. دشمن دوباره گلوله باران را شروع کرده بود که ما به هیچ وجه نتوانیم خرمشهر را آزاد کنیم. یکی از مناطقی که دشمن قصد داشت از آن عبور کند و نیروها را قیچی کند، پیچ کوشک بود. یکی از گردانهایی که در این منطقه مانور میداد و قرار بود از آن حفاظت کند و مقاومت زیادی هم کردند، گردان برزخ بود. در آن منطقه تازه آمده بودیم و خاکریز هم تازه زده بودیم. میبایست خیلی دقت میکردیم و این منطقه را حفظ میکردیم.





دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.