کتاب بابا بغلم کن، خاطرات شهید اصغر ایرانمنش
کتاب بابا بغلم کن، زندگینامه و خاطرات شهید بزرگوار اصغر ایرانمنش به قلم مهدی باتقوا.
گزیده ای از کتاب
بغلت کردم و بردمت نزدیک صورتش. نگاهش کردی. بابات خواب بود. با تعجب نگاهش می کردی. یک دفعه دستت را بردی سمت صورتش تا مثل قدیمها که وقتی خواب بود و میزدی تو صورتش و بیدارش می-کردی، باز هم بیدار شود و با تو بازی کند. ولی آن هم بیفایده بود. صدایش زدی. بی فایده بود. گریه ات گرفت. ناراحت بودی چرا با تو بازی نمیکند. احساس کردم داری با بابات حرف میزنی. میشنیدم که می گفتی: بابا بغلم کن….بغلم کن ….
سعی کردم گریه ام نگیرد تا مادر به حرف زدن ادامه دهد. خیره شده بودم به اشکهایی که از هردو چشمش سرازیر بود. می گویند اشکِ غصه از هر دو چشم بیرون می زند. سکوت کرد و با دستمال نم چشمهایش را گرفت. بغض گلویم را فشار می داد. با اینکه هیچ کدام از آن خاطراتی که تعریف میکرد به یادم نمیآمد اما احساس میکردم چنین صحنههایی در ناخودآگاهم ذخیره شده. ترسیدم نکند مادر نتواند به حرف زدنش ادامه دهد اما بعد از لحظاتی دوباره صدای بغض دارش در اتاق طنین انداز شد.




دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.