کتاب باباحسین و پروانه ها خاطرات نوه سردار شهید حسین پورجعفری یار سردار سلیمانی برای کودکان
کتاب باباحسین و پروانه ها، خاطرات نوه سردار شهید حسین پورجعفری یار سردار سلیمانی برای گروه سنی کودک، به قلم معصومه قاسمی.
- نویسنده: معصومه قاسمی
- قطع: خشتی
- تعداد صفحات: 20
گزیده ای از کتاب
بابا حسین همیشه به من می گفت باید نمازمون رو به موقع بخونیم. وقت نماز که می شد و صدای اذان تو خونه می پیچید بابا حسین اولین نفر وضو می گرفت و سجاده اش رو پهن می کرد و منتظر بقیه می نشست تا بیان و با هم نماز بخونیم: پروانه ها روی سجاده ی بابا حسین می نشستن و منم وضو می گرفتم و با بقیه پشت سر بابا حسین نماز می خوندیم. وقت نماز پروانه ها دور اتاق می چرخیدن.
بابا حسین برای همه دعا می کرد، برای مردم عراق و سوریه، برای بچه های آواره، برای رهبر، برای دوستش حاج قاسم.
بابا حسین خیلی به احترام گذاشتن به پدر و مادر اهمیت می داد. همیشه به ما نوه ها می گفتن که شما باید به بابا و ماماناتون احترام بذارید. ما آدم ها هرچه داریم و به هر مرحله ای که برسیم از دعای خیر پدر و مادرمونه.
اون روز بابا حسین مثل همیشه آماده ی رفتن بود. مامان بزرگ قرآن و شربت به دست، باز دلهره از توچشاش می بارید. بابا حسین اما مثل همیشه آروم بود و با همون لبخند و نگاه مهربونش پروانه ها روی شونه هاش نشسته بودن. دلم نمیومد بره، دویدم، پای بابا حسین رو گرفتم و گفتم: «بابا حسین نرو، دلم براتون تنگ می شه» من کوچولو بودم، شاید تا زانوهای بابا حسین. کاش بزرگ تر بودم و می تونستم جلوی بابا حسین رو بگیرم که نره. بابا حسین لبخندی زد و دستی روی سرم کشید، دست های بابا حسین بوی بهشت می داد، بوی عطرحرم.
منو بوسید و گفت: «نگران نباش دختر گلم,دوستامون مواظبمونن، من دیگه باید برم حاج قاسم منتظره». در آسانسور بسته شد. بابا حسین رفته بود…





دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.